... پرنس سی و چهار ماهه من ...
حاصل یه روز گشتن تو خیابون با مامانی
پنجشنبه 23 مرداد

یه روز تو بازیگاه
جمعه 7 شهریور 93
چند روزی بود که بابا بعد بهبودی نسبی کارش رو شروع کرده بود و از صبح می رفت کرج و تا آخر شب میومد
و ما برای رهایی از تنهایی خودمون رو مشغول میکردیم








تولد مامی هم تو این ماه بود
8 شهریور 93
فرستاده بودم حموم ، اومده بودم تا بشورمت
که دیدم در داره از جاش کنده میشه
همونطور خیس اومدم جلو در دیدم بابا و مامان حاشی با یه کیک در دست
اصلا انتظار چنین موقغیتی رو نداشتم
تو اون وضعیت اصلا منتظر مهمون نبودم
رادین رو که شستم
دیگه نشد که یه دوشم بگیرم ، همونطور در اومدم بیرون چون مهمون داشتم 
دیگه عکسم ننداختم با کیکم


اینم از هدیه زیبای آقای پدر

دیدار با محمد رضا ( نی نی کوچولـــــــــــــــــــو یی که زمینی شد)
پنجشنبه 13 شهریور 93 (همزمان با 40 روزگی محمد رضا)


بعد از ناهار خوردن و خوابیدن رادینی ، آریانا و رادین بردمشون پارک البته با خستگی زیاد چون قول داده بود
دو تا رفسق فابریک دست تو دست هم









از اونجایی که آرایانا ظهر نخوابید حال بازی نداشت و مدام بهانه میگرفت
و از اونجایی که را حسابی حال بازی داشت
بردمشون این قسمت پارک تا نقاشی کنن



البته من تو تاریخ یه روز عقب بودم



بعد از برگشتن از پارک برا مجمد رضا جشن چهل روزگیش رو گرفتیم
البته باید گفت برای آریانا ، چون همش خودش با کیک مدل به مدل عکس مینداخت







هدیه خاله رویا عزیز به رادین کوچولــــــــــــــو تو همون روز

هدیه ماهگرد پاستیل کوچولوی من
13شهریور 93
ورودت به 35 ماهگی مبارک نفســـــم

امیدوارم همیشه قدردان نعمتهای کوچک و بزرگ خدای مهربان باشی ، پسر عزیــــــــزم



... پرنس سی و چهار ماهه من ... 
